روز تولد تو ...شروع دوباره ی من...
سلام..امروز تصمیم گرفتم هنوز که خیلی دیر نشده خاطره ی روز تولدتو بنویسم...دو شنبه 10 تیر بود که چهل هفته ات کامل شد و مابرای آخرین ویزیت با خاله رفتیم پیش دکتر فغانی...گفت که همه چی خوبه وباید برای دونستن اینکه میتونم طبعی زایمان کنم یا نه معاینه بشم..یه NSD و سونو هم برای چکاپ نوشت...فردا صبحش با خاله زهرا رفتم زایشگاه و آزمایشات ومعاینه رو انجام دادیم..دیگه حسابی گنده شده بودم..خلاصه خانم اسماعیل پور(ماما ودوست خاله) گفت که برای زایمان طبیعی مشکلی ندارم ودهانه رحم هم یه سانت باز شده باید راه برم تا بیشتر باز بشه...وبا شروع دردا برم اونجا...خلاصه رفتیم خونه مادربزرگ و اونجا کلی راه رفتمو خندیدیم..خاله زهرا اصرار داشت که من سزارین شم....





