روزانه ها
عزیز مامان سلام...فدای تو بشم که از فرشته ها هم مهربونتری...عشق من دیروز داشتم دفتر خاطراتم رو میخوندم گفتم بد نیست مطالبی که در زمان حاملگی برات نوشتم رو تو وبلاگتم وارد کنم...این دو نوشته اخیر مربوط به همونه....امیدوارم خوشت بیاد...5شنبه تولد ملیکا جون بود و دخمل خوشگلم تا رسیدیم اونجا یه کم بادکنکا رو زیرو رو کردو خوابید!!...بعد مراسمم هم کلی منتظر شدم تا خانوم خانوما بیدار شن!!!...خلاصه همه ی مراسمو خواب بودی و من هیچ عکسی ازت ندارم که اینجا بذارم...فقط گیفت مراسم که دو تا کفشدوزک بود شده وسیله بازیت و حسابیم دوسشون داری...قربون دخمل نازم بشم من...دیشبم مامان بزرگ اینا خونمون بودن و توام یه دل سیر با خاله بازی کردی و کلی دختر ماهی بودی....






